کو پادگان گناباد !؟
شاه در گناباد خطاب به علم: کو پادگان !؟

یک ژاندارم بازنشسته که هنوز در قید حیات است نقل می کند، پس از زلزله ۱۳۴۷ کاخک گناباد، شاه به همراه اسدالله علم (در سال سوم از ۱۱ سال وزیر دربار بودن خود، که ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶بود) به گناباد برای بازدید از خرابی های زلزله کاخک به همراه محمد رضا پهلوی آمد.
مرور دوباره تاریخ این ایام، برگی روشن و سندی گویای از مظلومیت تاریخی مردم صبور گناباد است. که شاید دهه فجر انقلاب اسلامی فرصت مغتنمی برای پردازش مجدد به چرایی امتداد محرومیت دیارمان گناباد باشد.
در مقاله قبلی «گناباد آخرین امید کلنل» -مرداد ماه۸۷ -که به بررسی باجگیری خاندان علم از شاه به هر بهانه ای و لو سرکوب اکراد شمال خراسان اشاره شد، مجال پردازش به خیانت های علم به گناباد فراهم نشد از این به بعد در چند شماره به بررسی خیانت ها علم درباره گناباد می پردازم که مقدمه پردازش به چرایی مظلومیت پس از انقلاب نیز می تواند باشد.
این ژاندارم بازنشسته نقل می کرد که در بازدید شاه از خرابی های کاخک، شاه برای بازدید به گدام (استخر انگلیس ها بر روی قنات دلویی) آمد و من هم آنجا بودم که شاه وقتی آب مواج گدام (استخری که توسط انگلیسی ها ساخته شده ) را دید، برگشت به علم گفت:" تو که گفتی گناباد آب نداره! " و علم رنگش عوض شد، سپس شاه می گوید: «کو پادگان؟؟؟» که منظور مجوز صادر شده برای راه اندازی «۰۴» ارتش در گناباد بود! حال بماند چگونه به بیرجند رفت!!
از همشهری دیگری که دوره سربازیش را در ۰۴ بیرجند سپری کرده بود شنیدم که می گفت در بیرجند پیر مردی مغازه دار خاطره ای از گناباد برایش نقل کرده بود. می گفت: پیرمرد بیرجندی گفت قدیم ما از گناباد اعزام می شدیم، وقتی من برای اعزام به گناباد آمدم یک من انگور که برایم نوبر بود در گناباد گرفتم و همه را خوردم (آبادانی آنروز گناباد نسبت به بیرجند) و چون زیاده روی کرده بودم مریض شدم.
لطفا نظر یادتون نره (70 نظر جذاب این پست رو ببینید)

گنابادها استعاره از حلاج ها، عمارها و بهلول ها و به همه علاقمندان آسمان فرهنگ ایران عزیز "گناباد اسطوره ای" مهد جنگ های شاهنامه گفته می شود.